« حقیقت گریه »

قبل از ورود در این بحث ، بیان نکته ای لازم است و آن اینکه :

آنچه را که ما برای آن محزون یا مسرور می شویم از روی ناچیزی یا مشتهیات نفس بشری ما است . اما گریه واندوهی که انبیاء و اولیا الهی به آن مبادرت می نمودند از روی شوق و هیبت حضرت احدیت است؛ چرا که :

در میان دل و دلدار نشانی است نهان که نهانست ز اندیشه ی خلق دو جهان

با توجه به این مطلب به گریه و اندوه بعضی از اولیای الهی و فلسفه ی گریه آن ها می پردازیم .

1- حضرت یعقوب (ع) در همان روز که یوسف مفقود شده بود از ملک الموت در مورد قبض روح فرزندش سؤال کرد و در عین حال که مطمئن به حیات او شد می گریست چون از مقام نبوت ایشان خبر دانست .

2- حضرت فاطمه (س) در موقعی که کنار بستر احتضار پدر نشست محزون و گریان بود ولی چون مژده پدر را شنید که اول کسی است که به او می پیوندد مسرور می شود این به جهت شوق لقای پروردگار و محبوب حقیقی است.

3- گریه امام سجاد (ع) برای محبت و شناخت واقعی اش از جلال و عظمت خداوند است و همچنین گریه اش برای سید الشهدا(ع) به جهت این است که مراتب و درجات پدر بزرگوارش و فواید وجود او را و مفاسد فقدان او را از همه کس بهتر می دانست و او را از همه کس به خدا نزدیکتر می دانست .

4- گریه انبیاء و اوصیاء و .... همه به شوق لقای پروردگار و معبود یکتاست .

حضرت ابراهیم (ع) در حالی که سوار بر اسبی بود و از سرزمین کربلا می گذشت از اسب به زمین افتاد و سرش شکست و خون جاری شد ، عرض کرد : خدایا من چه کرده بودم که این حادثه، برایم رخ داد؟ جبرئیل نازل شد و گفت : کاری از تو سر نزده بود،

لیکن یقتل فی هذهِ الارضِ سبط خاتم الانبیاء فسال دمک موافقة لدمه.

لیکن در این سرزمین نوه ی خاتم پیامبران کشته خواهد شد ، پس خون تو، به موافقت خون او ریخته شد. پس حضرت ابراهیم (ع) گریان شد .حضرت موسی (ع) هنگامی که از سرزمین کربلا می گذشت ، کفشش پاره شد و خاری به پایش اصابت کرد و خون جاری شد . عرضه داشت خدایا، آیا من گناهی مرتکب شده ام ؟

فَاوحی الله یا موسی اِن فیها یَقتل الحسین و یسفک دمه فسال دمه موافقة لدمه .

پس وحی شد از جانب پروردگار ، ای موسی، به درستیکه در این سرزمین ، حسین کشته خواهد شد و خون او ریخته شود، پس خون تو، به موافقت خون او ریخته شد پس موسی (ع) در مصایب حسین(ع) گریان شد.

حضرت اسماعیل (ع) گوسفندانش می چریدند؛ تا رسیدند به شاطیء الفرات، چوپان به اسماعیل(ع) خبرداد که گوسفندان چند روز است که در این سرزمین آب نمی خورند. اسماعیل از خداوند علت آن را سوال کرد. خدا فرمود : از خود آنها سؤال کن . هنگامی که از گوسفندان خود، سؤال کرد ، چرا آب نمی خورید ؟ پاسخ دادند و با زبان فصیح گفتند :

قَد بَلغنا اِن وُلدِکَ الحُسین (ع) سبط محمد (ص) یقتل هُنا عطشاناً فنحن لا نشرب مِن هذه المشرعة حزناً علیه .

به ما خبر رسیده که فرزند تو حسین (ع) نوه ی محمد (ص) در این جا با لب تشنه کشته می شود ، لذا ما هم از این مشرعه آب نخواهیم خورد در حالی که بر او محزونیم . پس حضرت اسماعیل در مصیبت امام حسین (ع) گریان شد.