فصل چهارم
روشهای تشکلات دینی
روشها و بعضی از مشخصه های تشکل دینی
روش اول : سوال
جهات تاثیر گذاری سوال در کسب فضایل :
از جهاتى مى توان ويزگى هاى اين روش را از جهاتی بررسى كنيم از جمله :
1 - سوال حل مشكلات و دريچه علوم:
<< در پانزده مورد از آيات قرآن جمله يَسْئَلُونَك آمده كه نشان مىدهد مردم كرارا سؤالات مختلفى در مسائل گوناگون از پيغمبر اكرم داشتند و جالب اينكه پيامبر نه تنها از اين سؤالات ناراحت نمىشد بلكه با آغوش باز از آن استقبال مىكرد و از طريق آيات قرآنى به آنها پاسخ مىداد.
اصولا سؤال كردن يكى از حقوق مردم در برابر رهبران است
2- تاثير فوق العاده تربيتى طرح سوال مخصوصا براى كودكان و افراد لجوج :
با توجه به مطالب قبل نتیجه می گیریم که << يكى از روشهاى مهم تربيت كه در قرآن مجيد آمده طريق سوال است از اينرو بسيارى از حقايق مربوط به معارف دينى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سؤال، طرح ميگردد و طرفين مسئله در اختيار شنونده گذارده مىشود تا او با فكر خود يكى را انتخاب كند، و اين روش كه بايد آن را روش غير مستقيم ناميد، اثر فوق العادهاى در تاثير برنامههاى تربيتى دارد زيرا انسان، معمولا به- افكار و برداشتهاى خود از مسائل مختلف بيش از هر چيز اهميت ميدهد، هنگامى كه مسئله بصورت يك مطلب قطعى و جزمى طرح شود، گاهى در مقابل آن، مقاومت بخرج ميدهد و همچون يك فكر بيگانه به آن مينگرد، ولى هنگامى كه بصورت سؤال طرح شود و پاسخ را از درون و جدان و قلب خود بشنود آن را فكر و تشخيص خود ميداند و بعنوان" يك فكر و طرح آشنا" به آن مينگرد و لذا در مقابل آن مقاومت بخرج نميدهد، اين طرز تعليم مخصوصا در برابر افراد لجوج و همچنين در برابر كودكان مؤثر است.[1] >>
3- سوال كردن و باز شدن قفل دلها :
حضرت علی عليه السلام فرمود : اسْأَلْ تَعْلَم سوال كن تا دانا شوى (زيرا بىپرسش علم به دست نيايد). [2]
الْقُلُوبُ أَقْفَالٌ وَ مَفَاتِحُهَا السُّؤَالُ دلها قفل كرده است و كليدهاى آنها سؤال و پرسيدن مسائل است .پس هرگاه كسى از آنها سؤال كند و بياموزد قفل دل او گشوده مىشود.
و نیز فرمود : مَنْ سَأَلَ اسْتَفَاد هر كه سؤال كند سود برد.
4- كشف حقايق و مستند آن به خود سائل :
<< معلّمان و مربّيان بايد متعلّمان و متربّيان را با ضرورت و شايستگى سؤال آشنا بسازند. با جرأت بايد گفت كه يكى از اساسىترين وظايفى كه بر عهده مربّيان است، آشنا ساختن نونهالان و بطور عموم هر انسانى كه مورد تعليم و تربيت قرار مىگيرد، با ضرورت و شايستگى سؤال است. حقيقتى كه پس از سؤال صحيح و پاسخ صحيح در مغز يك انسان راه مىيابد مىتواند بخود آن انسان مستند بوده باشد، [3] >>
5 - مشمول رحمت خدا شدن و مشارکت چهارگانه :
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مَفَاتِيحُهُ السُّؤَالُ فَاسْأَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَإِنَّهُ يُؤْجَرُ أَرْبَعَةٌ السَّائِلُ وَ الْمُتَكَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ [4] دانش گنجینه هایی است و کلیدهای آن پرسش است ؛ پس سوال کنید تا مشمول رحمت خداوند شوید که با این کار چهار نفر اجر می برند : پرسشگر ، پاسخگو ، شنونده و دوستدار آنان . ( و معلوم است کسی که مشمول رحمت الهی شود کسب فضایل برایش آسان می شود .و علاوه ارتباط نفس ارتباط با این چهار نفر ، بسیاری از زمینه های خوب اخلاقی را برای انسان فراهم می کند .)
اقسام پرسش و پاسخ
. اصولا˝ پرسش ها به چند دسته تقسیم می شوند
1- روش پرسش و پاسخهدف
بايد با برگزاري جلسات پرسش و پاسخ مستمعين را در برطرف كردن نيازهايشان همراهي و از منبر براي سازندگي روحي و معنوي مردم استفاده كرد.
در یک کلاس فعال و خوب ، هم دانش آموزان و هم معلم سؤال کننده و پاسخ دهنده هستند. اما نکته ی اساسی چگونه پرسیدن و چگونه پاسخ دادن است.
پرسش های ما، در واقع بازتاب میل درونی ما نسبت به فهمیدن و دانستن است.
مربی با طرح پرسش های هدفدار، یادگیرنده را به سمت فهم مطالب مورد نظر هدایت می کند.
2 پرسش های تمرکزدهنده: این گونه پرسش ها توجه انسان را به موضوع فعالیت جلب می کنند؛ مثلا"، وقتی مربی می خواهد که مشاهده کنند و پاسخ دهنده که چه می بینند، چه می شنوند و چه لمس می کنند طرح این پرسش ها سبب می شود که انسان فعالیت ها را دقیق تر و هدفدار انجام دهند.
3 پرسش های مربوط به شمارش و اندازه گیری: پرسش هایی هستند که باعث دقیق تر شدن انجام فعالیت می شوند؛ پرسش هایی مانند: چه مدت، چندتا، چه مقدار، چه اندازه و غیره. چنین پرسش هایی باعث کمی تر شدن فعالیت ها می شوند.
4 پرسش های مقایسه ای: این پرسش ها انسان را به سمت مقایسه ی دو کمیت، دو چیز یا دو پدیده سوق می دهند و آنان را به مشاهده گرایی دقیق تبدیل می کنند.
5- پرسش های فعالیت پذیر: این پرسش ها انسان را به انجام دادن فعالیت دعوت می کنند و آنان برای پاسخ دادن به این پرسش ها مجبور به انجام دادن فعالیتی هستند؛ مثلا˝، وقتی می پرسیم:
مربی باید بتواند، در بسیاری از موارد با شهامت کلمه ی «نه» را به زبان آورد. «نه» گفتن یاد می دهد که او دانای کل نیست.
بهترین روش پاسخ گویی به پرسش ها این است که مربی بگوید: « بیایید با هم یاد بگیریم.
این کار ترس ندانستن را می گیرد و در ضمن، باعث ایجاد رابطه ی عاطفی بین معلم و آنها می شود.
روش دوم :
2- ارتباط فرا سیستم و سازنده
این ارتباط یعنی تعامل تشکلات دینی با تشکلهای بالا دستی خود و با ادارات تبليغات اسلامي که مي تواند بستر ساز تحول جدي در عرصه فرهنگ ديني باشد
البته هيئتهاي مذهبي متولي دارند و سازمان مديريت شهري نميتواند دخالت كند و فقط ميتواند مجوز ماهيتي يك هيئت را مورد تأييد قرار دهد.
و امکانات بیشتری را در اختیار آنها قرار دهند تا از نداشتن امکانات لازم و ضروری زج نکشند و بتوانند برنامه های دلخواه و سازنده خود را اجرا کنند .
شوراي هيئات مذهبي بايد مانند مركز فرماندهي هيئات مذهبي عمل كرده و نقش مديريتي خود را در عملكرد هيئت هاي مذهبي در مراسمات مذهبي و ديني ايفاء نمايد .
قرآن کریم می فرماید : ارتباطات فرهنگى و زبانى زير بناى اوّليّه تمدّن و فرهنگ:
حَتّى اذا بَلَغَ بَينَ السَّدَّينِ وَجَدَ مِن دونِهِما قَومًا لا يَكادونَ يَفقَهونَ قَولا.
تا چون به ميان دو سد رسيد، در پايين (يا جلو و نزديك) آنها گروهى را يافت كه (از كوتاه فكرى يا اختلاف زبان) هيچ حرفى نمىفهميدند.
كهف (18) 93
اشاره به اينكه ذو القرنین به يك منطقه كوهستانى رسيد و در آنجا جمعيتى (غير از دو جمعيتى كه در شرق و غرب يافته بود) مشاهده كرد كه از نظر تمدن در سطح بسيار پائينى بودند، چرا كه يكى از روشنترين نشانههاى تمدن انسانى، همان سخن گفتن او است.
بعضى نيز اين احتمال را دادهاند كه منظور از جمله" لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا" اين نيست كه آنها به زبانهاى معروف آشنا نبودند، بلكه آنها محتواى سخن را درك نمىكردند، يعنى از نظر فكرى بسيار عقب مانده بودند.
در اينكه اين دو كوه كجا بوده- همانند ساير جنبههاى تاريخى و جغرافيايى اين سرگذشت- در پايان بحث تفسيرى سخن خواهيم گفت.
در اين هنگام آن جمعيت كه از ناحيه دشمنان خونخوار و سرسختى بنام ياجوج و ماجوج در عذاب بودند، مقدم ذو القرنين را كه داراى قدرت و امكانات عظيمى بود، غنيمت شمردند، دست به دامن او زدند و" گفتند: اى ذو القرنين! ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مىكنند، آيا ممكن است ما هزينهاى در اختيار تو بگذاريم كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى" (قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا).
تفسير نمونه، ج12، ص: 533
روش سوم :
3- گردهمايي مسئولين هيئات مذهبي و مداحان، جهت ديدار و همنشینی با علما و مراجع ، و تغذيه فكري تشكل هاي ديني و هيئات مذهبي و این کار حد اقل هر ماهی یا هر دو ماهی حتما انجام پذیرد .
تقويت دين به بركت مجالست با علما و آثار آن :
قَالَ الصَّادِقُ ع فَإِذَا لَقِيتَ مَنْ فِيهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ فَاغْتَنِمْ رُؤْيَتَهُ وَ لِقَاءَهُ وَ مُجَالَسَتَهُ وَ لَوْ سَاعَةً فَإِنَّ ذَلِكَ يُؤَثِّرُ فِي دِينِكَ وَ قَلْبِكَ وَ عِبَادَتِكَ بَرَكَاتُهُ قَوْلُهُ لَا يُجَاوِزُ فِعْلَهُ وَ فِعْلُهُ لَا يُجَاوِزُ صِدْقَهُ وَ صِدْقُهُ لَا يُنَازِعُ رَبَّهُ فَجَالِسْهُ بِالْحُرْمَةِ وَ انْتَظِرِ الرَّحْمَةَ وَ الْبَرَكَةَ... [5]
مىفرمايد : هر گاه ملاقات كردى و رسيدى به كسى كه در او سه خصلت است پس ديدن و ملاقات او را غنيمت دان ، و همنشينى او را فوز عظيم شمار هر چند كه يك لحظه باشد، چرا كه لحظاتی نشستن تو با چنين كسى، اثر مىكند در دين تو، و دين تو را قوّت مىدهد و دل تو را جلا مىدهد، و عبادت تو را زياد مىكند و به بركت مجالست با او، اين همه منافع به تو مىرسد .
( و اما آن سه خصلت عبارتند از :)
1 - كسى كه گفتار او در حدود عمل و كردارش باشد.
2 - و عمل او از مرحله صدق و حقيقت تجاوز نكند.
3- و صدق او از محيط رضا و طاعت پروردگار متعال خارج نشود؛ پس با چنين شخصى مصاحبت و مجالست كرده، و از او احترام و تجليل نموده، و خود را در معرض خير و بركت قرار بده.
زنده شدن دلهای مرده
قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ جَالِسِ الْعُلَمَاءَ وَ زَاحِمْهُمْ بِرُكْبَتَيْكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحْيِي الْقُلُوبَ بِنُورِ الْحِكْمَةِ كَمَا يُحْيِي الْأَرْضَ بِوَابِلِ السَّمَاءِ [6] لقمان مىگويد: «پسرم با دانشمندان همنشينى كن و در محضر ايشان زياد بنشين، زيرا دلها با حكمت زنده مىشوند، همان طورى كه زمين مرده با ريزش باران زنده مىشود.»
از پنج حالت به پنج حالت دیگر
أَعْلَامُ الدِّينِ، رَوَى جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ كُلِّ عَالِمٍ يَدْعُوكُمْ مِنْ خَمْسٍ إِلَى خَمْسٍ مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الرَّهْبَةِ وَ مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الْغِشِّ إِلَى النَّصِيحَةِ [7] روايت كردهاند، با هر عالمى مجالست مكنيد مگر با عالمى كه شما را از پنج چيز به سوى پنج چيز خواند:
1) از شك به يقين،
2) و از ريا به اخلاص،
3) و از رغبت( و دوستی دنیا ) به زهد( و دعم دلبستگی به دنیا )
4) ، و از كبر( یعنی زیر پا گذاشتن حقوق دیگران) به تواضع( یعنی ادا کردن حقوق آنها ) ،
5) و از عداوت و بدخواهی به نصيحت و خیر خواهی.
مثل همنشینی با عالم صالح
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود : مَثَلُ الْجَلِيسِ الصَّالِحِ مَثَلُ الدَّارِيِّ إِنْ لَمْ تَجِدْ عِطْرَهُ عَلِقَكَ رِيحُهُ وَ مَثَلُ جَلِيسِ السَّوْءِ مَثَلُ صَاحِبِ الْكِيرِ إِنْ لَمْ يُحْرِقْكَ شِرَارُ نَارِهِ عَلِقَكَ مِنْ نَتْنِه[8]
حكايت همنشين خوب مثل عطار است كه اگر عطر خويش بتو ندهد بوى خوش آن در تو آويزد و حكايت همنشين بد مثل آهنگر است اگر شرار آتش آن ترا نسوزد بوى بد آن در تو آويزد.
قال علی علیه السلام جَالِسِ الْعُلَمَاءَ يَزْدَدْ عِلْمُكَ وَ يَحْسُنْ أَدَبُكَ وَ تَزْكُ نَفْسُك: با دانشمندان بنشين بدانشت افزوده مىشود و ادبت نيكو مىگردد و نفست بپاكيزگى مىگرايد. [9] .
نمونهى قرآنى براى تاثير همنشينى :
يكى از الگوهای قرآنى براى تاثير همنشينى ، مجالست زندانيان با حضرت يوسف است كه دلهاى آن دو زندانى را آماده پذيرش حقيقت توحيد كرد و سپس رو به سوى آنها نمود و چنين گفت.يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار [10] " اى همزندانهاى من. آيا خدايان پراكنده و معبودهاى متفرق بهترند يا خداوند يگانه يكتاى قهار و مسلط بر هر چيز0[11]
روش چهارم :
4- اعزام هيئت هاي منتخب جهت شرکت در گردهمايي کشوري و حمايت و پشتيباني از ثشکل هاي ديني شاخص ،،
روش پنجم : تقویت پایه ی علمی
5- توزيع نشريات به هيئات مذهبي، و یا تهیه ماهنامه و... برای تقویت پایه ی علمی تشکل دینی
راه تاثیر گذاری علم در تشکلات دینی :
قابل توجه است که یادگیری و بالا بردن سطح آگاهی می تواند انسان را به خلاقیت و فعالیت برساند البته اگر این یادگیری در مرحله چهارم قرار گیرد یعنی باید در سیری که بیان می کنیم قرار گیرد :
1 – استفاده از احساس و عاطفه به شخصی که می خواهیم تعلیمش بدهیم .
2 - تخلیه اطلاعات او و استفاده از استعدادهایی که دارد و بکار انداختن آنها .
3 – شرکت دادن آن شخص در یک کار گروهی .
4 – یادگیری و تعلیم دادن آن .(در بعضی اوقات تعلیم باید قبل از کار گروهی باشد )
( در یاد گرفتن این مراحل باید انجام شود : استماع - سکوت مطلق – فهم – حفظ – عمل – نشر )
5- محکم کردن اعتقادات و ایمان او
6 – خلاق و فعال شدن آن .
پس باید در مسیر فوق در پرتو علم و دانش انسانها و خودمان را خلاق و فعال بار آوریم تا در سایه آن انواع سلولهای مغزی را تحریک کنیم تا بتوانیم به آسانی استعدادها را در مسیر کسب فضایل اخلاقی بکار گیریم .
البته در آيه 9 سورة زمر مىفرمايد : آيا كسى كه در ساعات شب در حال سجود و قيام به عبادت خدا پردازد و از آخرت بيمناك و به رحمت پروردگارش اميدوار است (با كسى كه چنين نيست برابر است؟) بگو آيا دانايان و نادانان برابرند؟ تنها خردمندان پند مىپذيرند [12]
در اين آيه خداوند اول اصل را مطرح مى كند كه همان شب زنده دارى ، ركوع ، سجود ، نگران از آينده و اميد به رحمت خدا است و در ذيل اين اصل مى فرمايد آيا عالم و غير عالم برابرند ؟پس با توجه به آيات فوق مى فهميم كه منظور علمى است كه تبصره آن اصل قرار گيرد .
و حاصل كلام اينكه قرآن و احاديث معصومينعليهم السلام راه تزكيه را در سه عامل مهم در كنار هم قرار داده اند ميتوانند انسان مهذّبي بسازند كه هم خود راه درست راانتخاب كند و هم راهنماي ديگران باشد:
1- تلاش در راه كسب علوم و معارف دين
2- بهرهمندي هر چه بيشتر از اعتقادات راسختر و محكمتر
3- التزام عملي به انجام وظائف شرعي در تمام اموز زندگي و عمل او نيز خالصانه باشد
به تجربه روزمرّه خود نيز اين مسأله را بسيار ديده ايم كه افراد جاهل و ناآگاه، مرتكب اعمال زشتى مى شوند و داراى صفات رذيله اى هستند، و هنگامى كه آگاهى كافى درباره قبح آن اعمال و مفاسد و زيانهاى آن صفات پيدا مى كنند يا سطح و معارف آنها درباره مبدأ و معاد بالاتر مى رود، بكلّى آن اعمال و صفات را رها كرده، يا لااقل به مقدار زيادى از آن مى كاهند و فضائل اخلاقى در او شكوفاتر مى شود.
لازم است تاثیر شگرف علم و آگاهی را از منظر روایات بررسی کنیم:
<< عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ كُلَّمَا زَادَ عِلْمُ الرَّجُلِ زَادَتْ عِنَايَتُهُ بِنَفْسِهِ وَ بَذَلَ فِي رِيَاضَتِهَا وَ صَلَاحِهَا جُهْدَهُ [13] >> از على عليه السلام نقل شده كه فرمود : هر قدر دانش آدمى افزايش يابد توجه انسان به روان خود بيشتر مى شود و سعى و كوشش خويش را در راه تهذيب اخلاق و اصلاح نفس خود بكار مى بندد.
در همين رابطه، در حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «بِالْعِلْمِ يُطاعُ اللّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعرَفُ اللّهُ وَ يُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الاَْرْحامُ وَ يُعْرَفُ الْحَلالُ وَ الْحَرامُ، وَ الْعِلْمُ اِمامُ الْعَمَلِ [14] به وسيله علم و معرفت خداوند اطاعت و عبادت مى شود; و به وسيله علم خدا شناخته و يكتا شمرده مى شود; و نيز به وسيله آن صله رحم، برقرار مى گردد; و حلال و حرام شناخته مى شود; ( همانطور كه در حديث ابوذر گذشت ) و علم پيشواى عمل است!
« در ارتباط پاكى عمل بطور كلّى با علم و دانش، على (عليه السلام) مى فرمايد: «لَنْ يُزَّكى الْعَمَلُ حتّى يُقارِنَهُ الْعِلْمُ [15] هرگز اعمال آدمى پاك نمى شود، مگر اين كه قرين با علم و معرفت گردد!»
در حديث زیر نيز بسيارى از اعمال اخلاقى ثمره شجره علم و معرفت شمرده شده است.
قال على عليه السلام : راس الفضايل العلم و قال ايضا العلم اصل كل خير [16] على عليه السلام فرمود ريشه فضايل اخلاقى و هر خيرى علم است
قال على عليه السلام اعون الاشياء على تزكيه العقل التعليم [17] على عليه السلام فرمود : بهترين چيزى كه انسان را كمك مى كند در تزكيه كردن عقل تعليم و تعلم است
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لِلْحَارِثِ الْأَعْوَرِ ثَلَاثَةٌ بِهِنَّ يَكْمُلُ الْمُسْلِمُ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّوَائِبِ [18] على عليه السلام فرمود مسلمان به سه چيز كامل مى شود :
1- تفقه در دين
2 - اندازه گيرى و مديريت صحيح در امر معيشت 3 - صبر در برابر بلاها و مصايب
پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله فرمود : برای هر مومن چهار چیز لازم است :
1– مرکب قوی
2– خانه وسیع
3– لباس زیبا و فاخر
4– چراغ پرنور .
بعد حضرت هر کدام را توضیح می دهند و می فرمایند و اما السراج المنیر فعلمه[19] : اما چراغ پرنور مومن علم و دانش اوست از اینرو می فهمیم که علم برای انسان کار نور را برای ما انجام میدهدو راه هدایت و چاه ضلالت را کاملا به ما نشان می دهد .
وش ششم : محفل انس با قرآن و مسابقات قرآنی
محفل انس با قرآن کریم که به طور فصلی و در مناسبتهای مختلف برگزار می شود.
مسابقات قرآنی که انواع مسابقات اعم از حفظ، روخوانی، روانخوانی، ترتیل، احکام، مفاهیم قرآنی، صوت و لحن و ....
سورة الإسراء-82
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسارا
و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمىافزايد
شفا و رحمت :
اين آيه كه در آن كلمه « شِفاءٌ » آورده شده و با توجه به خطبه 198 نهجالبلاغه كه بالاترين ويژگيها را براى قرآن ذكر كرده است ، دليل بر اين است كه دل آدمي، بمانند جسم انسان، گاهي بيمار، ميشود و احتياج به درمان دارد، و چون در آيه متعلق شفا ذكر نشده دلالت بر عموم مى كند از اين رو << قرآن شفاى امراض روحى و جسمى است اما شفاى امراض روحى مشخص است چون امراض روحى دو نوع است : 1 - اعتقادات باطله 2 - اخلاق ناپسند و اهم اعتقادات باطله در زمينه الهيات ، نبوت ، قضا و قدر است( ای کاش ولایت امام و جانشین پیامبر را نیز می فرمود .) كه قرآن كتابى است كه براى اثبات مذهب حق و باطل كردن مذاهب باطل مشتمل دلائل قطعى است و اما نسبت به اخلاقهاى ناپسند قرآن مشتمل بر بيان تفصيلى و شناساندن مفاسد آنهاست و ارشاد به اخلاق فاضله كامله و اعمال پسنديده است از اينرو قرآن لاجرم شفاى همه اين بيمارى هاست و اما نسبت به امراض جسمانى بخاطر اين است كه قرائت آن تبرك است و بسيارى از امراض را دفع و رفع مى كند 0[20] >>
اميرالمومنين عليهالسلام در خطبهاي كه از اركان دين سخن ميگويد، ميفرمايد :: وَ تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقِصَص [21] >> قرآن را بياموزيد، زيرا بهترين سخنان است و در آن تفقه كنيد و فهم خود را به كار گيريد، زيرا قرآن بهار دلهاست و به نور قرآن، خود را درمان كنيد، تا شفا يابيد، چون قرآن شفاي دلهاست و آن را نيكو تلاوت كنيد، كه بيگمان داستانهاي آموزنده و پندهاي آن، از همه داستانها پرسودتر، ميباشد.
اميرالمومنين عليهالسلام فرمود : وَمَا جَالَسَ هذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ: زِيَادَةٍ فِي هُدًي، أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَميً. وَاعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَي أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ، وَلَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًي؛ فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ، وَاسْتَعِينُوا بِهِ عَلَي لَأْوَائِكُمْ، فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ: وَهُوَ الْكُفْرُ وَالنِّفَاقُ، وَالْغَيُّ وَالضَّلَالُ، فَاسْأَلُوا اللَّهَ بِهِ، وَتَوَجَّهُوا إِلَيْهِ بِحُبِّهِ، وَلَا تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي بِمِثْلِهِ. [22]
كسي با قرآن همنشين نشد مگر آن كه بر او افزود يا از او كاست، افزودن در هدايت و كاهش از كوردلي و گمراهي. آگاه باشيد كسي با داشتن قرآن، نيازي ندارد، و بدون قرآن بينياز نخواهد بود، پس درمان خود را از قرآن بخواهيد، و در سختيها از قرآن ياري بطلبيد، كه در قرآن درمان بزرگ ترين بيماريها يعني كفر و نفاق و سركشي و گمراهي است . مثلا قرآن این جذابیت را دارد که مثلا انسان بخیل را سخی کند . به این داستان توجه کنید :
حجة الاسلام قرائتي: در مسجدالحرام به آقاي دكتر شريعتمداري كه دو مدرك دكتراي تربيت دارد گفتم: اگر فرد بخيلي را به دست شما بدهند و بگويند با او صبحت كنيد و از روشهاي تربيتي استفاده كرده و او را سخي و بخشنده كنيد، چكار مي كنيد؟ ايشان فكري كرد گفت: شما چه مي گوئيد؟ گفتم: خداوند در قرآن براي چنين افرادي از 10 اهرم براي سخاوتمند كردن آنها استفاده نموده است:
1- اي انسان تو بزرگي خَلِيفَةالله ، بقره / 30 –ص / 26، أَحْسَنِ تَقْوِيمتین / 4 ، كَرَّمْنا اسراء/70 ، فَضَّلْنا نمل / 15 ، مَسْجِدالْمَلائِكَة ( اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليس) اعراف /11 – اسراء/61 کهف / 50 – طه / 116
2- دنيا چيزي نيست ِّ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلنساء / 77
3- وابستگي به دنيا سرزنش دارد اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَة- توبه / 38
4- اگر بدهي چند برابرمي دهيم عَشْرُ أَمْثالِها- انعام / 160- بِغَيْرِ حِساب- بقره /212- آل عمران /27-37 – نور/ 38 – غافر / 40
5 - تشويق آنهايي كه ايثار مي كنند يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَة- حشر/ 9
6- اگر ندهيد آن را مي گيريم يا مي سوزانيم فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيم - قلم / 20
7- دنياموجب عذاب مي شود َ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُم- توبه / 35
8- او فاميل توست ذا مَقْرَبَة- بلد / 15
9- انساني گرفتار است انسانيّت شما كجا است ذا مَتْرَبَة – بلد / 16
10- گول دنيا و زرق و برق آن را نخوريد فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا – لقمان / 33 – فاطر / 5[23]
روش هفتم : حضور روحانيت
حضور روحانيت در هيئتهاي مذهبي موجب گسترش فرهنگ صحيح عزاداري ميشود
حضور طلاب جوان به عنوان مستمع در هياتهاي مذهبي موجب الگو گيري ديگر جوانان از آنان ميشود
روش هشتم : مشارکت مردمی : نوع مشارکت مردمی می تواند شامل
1. مشارکت فکری،
2. مشارکت مالی،
3. مشارکت اجرایی،
4. مشارکت پشتیبانی و… باشد.
اما جلب مشارکتهای مردمی در یک دیدگاه کلی نیاز به جلب اعتماد مردم دارد. چراکه تجربیات ثابت نموده است که هرگاه مردم مثلا اثرات هزینه کردهای خود را در کوتاه مدت و به صورت مطلوب مشاهده نمایند، بیشتر به مشارکت ترغیب میشوند .
همه باید بدانند که فرهنگ امام حسین یعنی کمک رسانی، ایثار، فداکاری و توجه به دیگران. و این را هیئت های مذهبی با فعالیت های چشمگیر خود ثابت کرده اند و ثابت کرده اند که فرهنگ امام حسین، فرهنگ همدلی، وحدت و پویایی است.
یکی از راه کارهاي تشکل بخشي پیشنهاد امام بود در اول نهضت : سعي کنيد هر کدام از شما در محلهي خودتان مسجدي که نسبتاً جامعيت و امکانات بيشتري دارد انتخاب کنيد، سعي کنيد همهي بچههاي محل را به آن مسجد دعوت کنيد، هر کسي را به صورتي
نکته مهم :
یکی از انواع اتحاد انسانها، تشکل گروهي جامعهاي است که هر يک از آنان در آن جامعه، جزئي از يک مجموعه متشکل به شمار ميرود که در تحقق کلِ مجموعي دخالت ميورزد. و اين همان وحدت است که مختصات کل جامعه در چگونگيهاي ابتدايي و علتپذيريِ هر يک از اجزاي خود اثر ميگذارد، يعني صلاح و فساد آنان کاملاً به هم پيوسته است. در حديثي از پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آمده است:
عَنِ النَّبِيِّ ص إِنَّ قَوْماً رَكِبُوا سَفِينَةً فِي الْبَحْرِ وَ اقْتَسَمُوا فَصَارَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَوْضِعَهُ فَنَقَرَ رَجُلٌ مَوْضِعَهُ بِفَأْسٍ فَقَالُوا مَا تَصْنَعُ قَالَ هُوَ مَكَانِي أَصْنَعُ بِهِ مَا شِئْتُ فَإِنْ أَخَذُوا عَلَى يَدَيْهِ نَجَا وَ نَجَوْا وَ إِنْ لَمْ يَأْخُذُوا عَلَى يَدَيْهِ هَلَكَ وَ هَلَكُوا.
«جمعي سوار کشتي شدند و هر يک از آنان جاي خود را گرفت. يکي از آنان با تبر [يا با هر وسيلهاي که در دست داشت] جاي اختصاصي خود را سوراخ ميکرد. به او گفتند: چه ميکني؟ پاسخ گفت: جاي خودم است و هر کاري که بخواهم ميتوانم در جاي خود انجام بدهم. اگر آن کشتينشينان دست آن شخص را گرفته، مانع سوراخ کردن کشتي شوند، هم او نجات پيدا ميکند و هم ساير کشتينشينان. و اگر او را رها کنند تا خواسته خود را عملي کند، هم او به هلاکت ميرسد و هم ساير کشتينشينان.»
مجموعة ورام(تنبيه الخواطر) ج2 294 باب ذكر جمل من مناهي رسول الله
10- ارتباط گروه با ا امام جماعت محل و ارتباط بین عوامل مسجد و عوامل هیئت
11 – تشکیل تیمهای هنری در ارتباط با موضوعات مهم دینی از قبیل نماز مثلا سرود نماز – نمایشنامه نماز و... این کار باعث پیوند عمیق اعضاء گروه با موضوعات دینی می شود .
12– انجام تحقیقات و پژوهش گروهی در موضوعات مهم دینی و مربوط به هیئات مثلا در موضوع عوامل گسترش دادن هیئت در زمینه های مختلف البته برای این امر لازم است ارتباط با اهل تحقیق و پژوهش داشته باشد .
13- ارتباط خود اعضای هیئت با یکدیگر با روشها مختلف مثلا از طریق اردو و یا جلسات هفتگی و یا ماهانه در خانه یکدیگر و ....
14- در فکر ارتقاء کارهای گروهی هیئت و ایستایی نداشتن .